پرواز تا افق لاژوردي هزار مسجد

ديو شهر هنوز خواب است ، هنوز كلاف ترافيك، گره نخورده و اعصاب مردم درهم نپيچيده كه شهر را ترك مي كنند.

گروه 22 نفري خانه مطبوعات متشكل از خبرنگاران و كوهنوردان خراسان رضوي لااقل براي دو روز از انبوه مشغله ها و دغدغه ها فاصله مي گيرند؛ كوله بار سفر بر مي دارند تا به دامن دشت و كوه پناه ببرند.

... با بالا آمدن خورشيد، كم كم نگاه ها گرم مي شود، دوستي ها جوش مي خورد ؛ حالا اعضاي گروه با هم گرم گرفته اند.

ساعتي بعد در روستاي كارده، بساط صبحانه پهن مي شود، برخي كه انرژي نهفته آنان به شوق سفر آزاد شده، بالاي درخت توت رفته اند و براي همسفران توت مي تكانند.

پس از صرف صبحانه با عبور از روستاهاي ‹‹ كارده››، ‹‹ بهره››، ‹‹ گوش››، ‹‹ مارشك›› و ‹‹ كريم آباد›› گروه به ‹‹ دربيابان›› دروازه ‹‹ هزار مسجد›› مي رسد.

رشته كوه هزار مسجد با قامتي استوار و تن پوشي از ‹‹ سريش ››هاي زرد، سفيد و صورتي در برابر چشمان حيرت زده گروه نمايان مي شود؛ دوربين ها بكار مي افتند و مناظر بي بديل را نشانه مي گيرند، شاتر دوربين ها مسلسل وار زيبايي شكار مي كنند.

... گروه مبهوت زيبايي زمين است كه آسمان ناگاه هنرنمايي خود را شروع مي كند: ابرها با سرعتي خيره كننده جابه جا مي شوند و هر لحظه با آرايشي نو، صحنه اي از عظمت خلفت را به نمايش مي گذارند.

نسيم كوهستان هم حيران هنرمندي خاك و افلاك، بين زمين و آسمان سرگردان است.

چشم ها ، همچنان محو تماشايند كه جلوه هاي ويژه نيز كليد مي خورد، غرش ‹‹ رعد››ي سكوت كوهستان را در هم مي شكند و برق براني در يك جشم بهم زدن آسمان را چند پاره مي كند. حالا سبزه ها دوش گرفته و شفاف تر از هميشه اند، گلها صورت شسته اند و كوهها سبزتر از گذشته اند؛ اكنون ديگر چشمها براي ديدن كافي نيستند، بايد از دريچه انديشه ديد و نگاه را به عقل مجهز نمود.

... خودروها زوزه كشان در سينه كش جاده خاكي پيش مي روند اما اعضاي گروه پياپي توقف مي كنند تا از زواياي دلخواه عكس و تصوير بگيرند. البته گاهي نيز ناگزير پياده مي شوند تا مركب آهني در گل مانده را هل دهند.

... كمي جلوتر، ته دره، اولين ‹‹ محله ›› با چند چادر عشايري، و عشايري كه كنار دام هاي خود اطراف چادرها ايستاده اند، نگاه ها را به سمت خود مي كشاند. به احساسات زيبا دوستي گروه، حس زندگي نيز اضافه مي شود و شور و وجد آنان دو چندان مي گردد. مادياني سرخرنگ با كره اي پيشاني سپيد، دوربين ها را مجبور به گرفتن عكس مي كند. چند كودك چابك هم با جست و خيزشان، درخواست عكس يادگاري مي كنند.

...گروه پيش تر مي رود، دو طرف جاده از انتهاي دره تا بلنداي قله، با فاصله هاي معين و نظمي مبتني بر سنتي ديرپا و فرهنگي كهن... محله ها يك پس از ديگري در وسعت كوهستان چيده شده اند.

 آفتاب بي آنكه پس غباري مانده باشد خود را به ميانه آسمان رسانده است. محمد پور راهنماي گروه، گروه را به سمت يكي از محله ها راهنمايي مي كند.

سازمان عشايري خراسان رضوي سنگ تمام گذاشته، ضمن تيغ زدن راهها، همه هماهنگي هاي لازم را براي بهتر شدن سفر به عمل آورده است.

با استقبال بزرگان ايل ‹‹ رشوانلو›› گروه براي استراحت و صرف ناهار توقف مي كند، اين بار دوربين دارها بدون آنكه احساس خستگي كنند مثل كساني كه به معدن طلا رسيده اند، براي عكسبرداري به تكاپو مي افتند.

دختركان عشاير با لباسهاي گل گلي، پسربچه هايي كه حوالي بي انتهاي محله بازيگوشي مي كنند، چهره هايي كه زندگي در آنها موج مي زند، تنوري كه نان داغ محلي از آن بيرون مي كشند و ... سوژه هايي بكر هستند كه  زير ‹‹چهار خط›› دوربين ها ثبت مي شوند.

پس از صرف ناهار و اداي فريضه نماز، با حضور آقاي مسعودي بزرگ ايل رشوانلو و آقاي خردمند معتمد روستاي ‹‹دربيابان›› كه خود را به ايل رشوانلو رسانده، مسايل و مشكلات ‹‹روي دايره ريخته مي شود››.

نمايندگان عشاير كه نمي خواهند فرصت طرح مشكلات را از دست بدهند، با تمام وجود از زخم هاي نو و كهنه خود مي گويند، از نابساماني ها، ناهماهنگي ها و جفاهايي كه برخي اشخاص حقوقي در حق آنان روا داشته و مي دارند.

و البته عشاير كه زبان سپاس و تشكر را به نيكي مي دانند، قدرشناسي از خدمات دستگاهها بخصوص سازمان عشايري و جهاد كشاورزي را نيز كامل ادا مي كنند.

ساعتي بعد گروه با ايل صميمي رشوانلو و دربياباني ها خداحافظي مي كند و دوباره در پيچ و خم راه، به حركت در مي آيد.

اكنون آفتاب مايل تر از نيمروز به كوهستان مي تابد و اعضاي گروه كه نمي خواهند بهترين نور پردازي طبيعت را براي عكسبرداري از دست بدهند، حريص تر از صبح به جنب و جوش مي افتند.

... طبق هماهنگي قبلي، گروه پس از طي مسافتي در محله ‹‹ براوانلو›› توقف مي كند؛ بزرگ ايل آقاي خجسته و همراهان به استقبال ميهمانان خود مي آيد. اعضاي گروه بعد از خوش و بش با اهالي محله و استراحت كوتاه چاي ‹‹آنوخ›› مي نوشند و براي تماشاي غروب كوهستان روي تپه هاي مجاور پراكنده مي شوند.

پس از باراني كه عصر باريده، به هنگام غروب هوا سردتر به نظر مي رسد اما زيبايي طبيعت بيشتر از آن است كه سرما آزار دهنده باشد؛ كم كم سكوت كوهستان بيشتر و بيشتر مي شود.

شامگاه است و در دامنه تپه اي پوشيده از علف، گله اي به حكم غريزه، مراسم تعليف به جا مي آورد و در بالاي تپه چوپاني در كنار دو قوطي چاي كه شعله هاي آتشي شور انگيز، پاي آن روشن است، زير آواز زده است.

چوپان با آواز خود كوهستان را لبريز ترانه مي كند. آرامش را به عنوان محصول زندگي طبيعي مي توان در هزار مسجد به صد صورت تماشا كرد؛ چيزي كه شهروندان متمدن با همه دوندگي به آن نمي رسند.

كوهستان هر يك از اعضاي گروه را به نوعي درگير خود كرده است، هوا  رو به تاريكي نهاده و ميزبان مهربان، خانه ساده اما صميمي خود را براي استراحت ميهمانها آماده كرده است.

اعضاي گروه فرصت را غنيمت شمرده، راهكارهاي بهره برداري بيشتر و بهتر از سفر را به بحث مي گذارند، بارش ايده ها آغاز مي شود و پيشنهادهايي اميدوار كننده ارائه مي گردد.

يكي مي گويد: براي حمايت از عشاير به عنوان يك ميراث تاريخي و فرهنگي خوب است انجمن حمايت از عشاير تاسيس و فعال گردد.

ديگري مي گويد: سايتي براي شناساندن و حمايت از عشاير، طراحي و راه اندازي كنيم.

يكي پيشنهاد  برگزاري يك نمايشگاه عكس را مطرح مي كند و ديگري از چاپ كتاب مصور با استفاده از عكس هاي تهيه شده توسط گروه، سخن به ميان مي آورد.

بعد از جمع بندي بحث و صرف شامي مفصل، وقت خواب فرا مي رسد؛ خواب در هتلي نه پنج ستاره كه هزار مسجد؛ نه هزار ستاره كه هزاران ستاره پرنور دارد.

... صبح روز بعد هنگام فلق، حرفه اي ها از كلبه بيرون مي زنند تا طبيعت را به رنگ لاژوردي هزار مسجد ثبت كنند، جوانترها كمي بيشتر مي خوابند.

‹‹نوروزي›› اورست نوردي كه سابقه مستند سازي از صعود به قله هاي بلند جهان را در كارنامه خود دارد، به همراه زهرايي هنرمند، خواب خواب مانده ها را هم به تصوير مي كشند.

با برگشت با تجربه ها و بيدار شدن بقيه، همه دور سفره آقاي خجسته جمع مي شوند. كره محلي تازه، ماست پر چرب تازه، مرباي هويج، نان مخصوص و چاي با طعم آنوخ، لذت خوردن صبحانه در كوهستان را صد چندان مي كند.

در ساعات اوليه روز دوم سفر، باران در حال باريدن است، گروه فرصت ماندن در كلبه را مغتنم مي شمارد و پاي درد دل بزرگان براوانلو مي نشيند.

... ساعتي بعد باران بند مي آيد و نسيم كوهستان راه را تا حدي خشك مي كند. گروه به سمت قله هزار مسجد حركت مي كند. مدتي بعد، گروه در ارتفاع سه هزار و پنجاه متري، از بام هزار مسجد، ابرها و قله ها و دشت ها را زير پاي خود به تماشا مي نشيند.

تماشاي قله هايي كه از ميان انبوه ابرهاي سفيد وخاكستري بيرون مانده اند، ديدن جنگلهاي ‹‹ارس›› از روزنه ابري كه در حال حركت است و تعقيب پرنده اي كه به قلب ابرهاي درهم تنيده، زده، محو و دوباره نمايان مي شود، واقعا تماشايي است.

... تقريبا دو ساعت از ظهر گذشته، گروه براي صرف ناهار و آماده شدن براي بازگشت بايد قله را ترك كند، اما دل كندن سخت است.

ناهار صرف مي شود و گروه با ايل براوانلو خدا حافظي مي كند.

نسيم كوهستان در جهت مخالف حركت گروه در حال وزيدن است، سفر به خط پايان نزديك مي شود. گويي همه چيز تنها يك رويا بوده است، يك خاطره.  


[بازديد:۳۶۶بار]

تقويم

اسفند ۱۳۹۰
۴
پنج شنبه

Thursday, February 23, 2012

خبرنامه

جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت ايميل خود را وارد كنيد.
پس از ارسال، ایمیلی براي شما فرستاده می شود ، که شما باید روی لینکی که در ایمیل هست کلیک کنید تا عضویت شما تایید گردد .

نظرسنجي

سايت جديد
نظر شما در رابطه با طراحي سايت جديد چيست ؟
  • عالي
  • خوب
  • متوسط
  • ضعيف

آر اس اس